رمان - امشب
ارسال کننده: سید محمد رضا خطیب | تاریخ ارسال:
1388 / 07 / 17
نویسنده: سيمين شيردل
حجم کتاب: 293 KB
رماني جذاب و خواندني
نویسنده: سيمين شيردل
حجم کتاب: 293 KB
رماني جذاب و خواندني
رمان - نیوشا
ارسال کننده: سید محمد رضا خطیب | تاریخ ارسال:
1388 / 07 / 11
نویسنده: لیلا رضایی
حجم کتاب: 213 KB
رمانی زیبا و هیجانی. واقعا قشنگه
نویسنده: لیلا رضایی
حجم کتاب: 213 KB
رمانی زیبا و هیجانی. واقعا قشنگه
رمان - تا ته دنيا
ارسال کننده: سید محمد رضا خطیب | تاریخ ارسال:
1388 / 07 / 10
نویسنده: سوگند دهكرد نژاد
حجم کتاب: 416 KB
رماني زيبا كه خوندنش به همه توصيه ميشه.
نویسنده: سوگند دهكرد نژاد
حجم کتاب: 416 KB
رماني زيبا كه خوندنش به همه توصيه ميشه.
رمان - بوسه تقدير
ارسال کننده: سید محمد رضا خطیب | تاریخ ارسال:
1388 / 07 / 9
نویسنده: فريده شجاعي
حجم کتاب: 441 KB
رماني زيبا از خانوم فريده شجاعي . بر اساس واقعيت و ساخته شده با پرنيان
نویسنده: فريده شجاعي
حجم کتاب: 441 KB
رماني زيبا از خانوم فريده شجاعي . بر اساس واقعيت و ساخته شده با پرنيان
رمان - رمان همخونه
ارسال کننده: سید محمد رضا خطیب | تاریخ ارسال:
1388 / 07 / 7
نویسنده: مریم ریاحی
حجم کتاب: 335 KB
حاج رضا با چهره ي آرام و مهربانش زمزمه كنان صلواتي فرستاد و قرآن را بست و عينك را از روي صورتش برداشت و چشمهايش را ماليد و گفت: چيزي نيست دخترم هول نكن . اتفاق خاصي هم نيافتاده اول كمي استراحت كن بعدا... ....................... رمانی زیبا و پر طرفدار ساخته شده با پرنیان
نویسنده: مریم ریاحی
حجم کتاب: 335 KB
حاج رضا با چهره ي آرام و مهربانش زمزمه كنان صلواتي فرستاد و قرآن را بست و عينك را از روي صورتش برداشت و چشمهايش را ماليد و گفت: چيزي نيست دخترم هول نكن . اتفاق خاصي هم نيافتاده اول كمي استراحت كن بعدا... ....................... رمانی زیبا و پر طرفدار ساخته شده با پرنیان
رمان - عشق ماندگار
ارسال کننده: سید محمد رضا خطیب | تاریخ ارسال:
1388 / 06 / 31
نویسنده: فائزه عطاریان
حجم کتاب: 286 KB
زمانی که میهمانان یکی پس از دیگری رفتند اردلان خواست که با ماشین گشتی بزنیم.وقتی سوار ماشین شدم گفت:آخیش بالاخره تنها شدیم،سایه نمی دونی من بیشتر از قبل عاشقت شدم،امروز عصر که اومدم آرایشگاه سراغت وقتی دیدمت فهمیدم که خیلی بیشتر از قبل دوستت دارم.حالام بعد از اینکه عقد کردیم دیگه می خوام جونمو برات بدم،اگه بدونی چقدر دوستت دارم.سایه باورت نمی شه من چقدر احساس سرخوشی می کنم اصلا باورم نمی شد تو روزی همسرم بشی سایه من خیلی خاطرت رو می خوام.
نویسنده: فائزه عطاریان
حجم کتاب: 286 KB
زمانی که میهمانان یکی پس از دیگری رفتند اردلان خواست که با ماشین گشتی بزنیم.وقتی سوار ماشین شدم گفت:آخیش بالاخره تنها شدیم،سایه نمی دونی من بیشتر از قبل عاشقت شدم،امروز عصر که اومدم آرایشگاه سراغت وقتی دیدمت فهمیدم که خیلی بیشتر از قبل دوستت دارم.حالام بعد از اینکه عقد کردیم دیگه می خوام جونمو برات بدم،اگه بدونی چقدر دوستت دارم.سایه باورت نمی شه من چقدر احساس سرخوشی می کنم اصلا باورم نمی شد تو روزی همسرم بشی سایه من خیلی خاطرت رو می خوام.
رمان - کسی پشت سرم اب نریخت
ارسال کننده: سید محمد رضا خطیب | تاریخ ارسال:
1388 / 06 / 28
نویسنده: نیلوفر لاری
حجم کتاب: 249 KB
رمانی زیبا که پیشنهاد میکنم حتما بخونید.
نویسنده: نیلوفر لاری
حجم کتاب: 249 KB
رمانی زیبا که پیشنهاد میکنم حتما بخونید.
رمان - بی ستاره
ارسال کننده: سید محمد رضا خطیب | تاریخ ارسال:
1388 / 06 / 21
نویسنده: مریم ریاحی
حجم کتاب: 176 KB
الان بهترم ... با این که خیلی خسته ام با خودم می گم ((اصلا مهم نیست ...ولش کن... مگه وقتم رو از سر راه اوردم که دنبال اون نامرد راه بیافتم؟!
نویسنده: مریم ریاحی
حجم کتاب: 176 KB
الان بهترم ... با این که خیلی خسته ام با خودم می گم ((اصلا مهم نیست ...ولش کن... مگه وقتم رو از سر راه اوردم که دنبال اون نامرد راه بیافتم؟!
رمان - تلافی
ارسال کننده: سید محمد رضا خطیب | تاریخ ارسال:
1388 / 06 / 19
نویسنده: سیمین شیر دل
حجم کتاب: 255 KB
مادر میخواد ازدواج کنه.... نمی دونم در آیینه بود یا خودم بودم که حرف می زدم . هر چه بود خیلی سمج بود . مدام ، در فضای ساکت اتاق تکرار می شد تا حقیقت تلخ را بر سرم بکوبد که در شرف انجام شدن بود . دلم می خواست از جلوی ایینه بلند شوم ؛ اما قدرت اینکار را نداشتم و همانطور پریشان .... ................... ساخته شده با پرنیان
نویسنده: سیمین شیر دل
حجم کتاب: 255 KB
مادر میخواد ازدواج کنه.... نمی دونم در آیینه بود یا خودم بودم که حرف می زدم . هر چه بود خیلی سمج بود . مدام ، در فضای ساکت اتاق تکرار می شد تا حقیقت تلخ را بر سرم بکوبد که در شرف انجام شدن بود . دلم می خواست از جلوی ایینه بلند شوم ؛ اما قدرت اینکار را نداشتم و همانطور پریشان .... ................... ساخته شده با پرنیان
رمان - تقدیر شیرین
ارسال کننده: سید محمد رضا خطیب | تاریخ ارسال:
1388 / 06 / 16
نویسنده: زهرا اسدی
حجم کتاب: 195 KB
زنگ آخر به صدا در آمد و بچه ها دوان دوان از كلاسها بيرون آمدند تا هر چه زودتر از مدرسه خارج شوند .من و ليلا هم كيفهايمان را برداشتيم و راهي منزل شديم .نيم روز بود و هوا نسبتا گرم مسيري كه ما براي رسيدن به خانه انتخاب كرده بوديم يكي از كوتاهترين و متنوعترين راهها بود چون كه وجود بازارچه اي كه تقريبا نيمي از راه را بخود اختصاص داده بود سبب ميشد خستگي راه را كمتر احساس كنيم.وجود مغازه هاي مختلف و رفت و آمد مردم سر و صداي اتومبيلهاي در حال حركت و داد وفرياد دست فروشها كه هر كدام سعي داشتند جنس خود را به فروش برسانند هميشه باعث تفريح ما ميشد ..................... ساخته شده با پرنیان
نویسنده: زهرا اسدی
حجم کتاب: 195 KB
زنگ آخر به صدا در آمد و بچه ها دوان دوان از كلاسها بيرون آمدند تا هر چه زودتر از مدرسه خارج شوند .من و ليلا هم كيفهايمان را برداشتيم و راهي منزل شديم .نيم روز بود و هوا نسبتا گرم مسيري كه ما براي رسيدن به خانه انتخاب كرده بوديم يكي از كوتاهترين و متنوعترين راهها بود چون كه وجود بازارچه اي كه تقريبا نيمي از راه را بخود اختصاص داده بود سبب ميشد خستگي راه را كمتر احساس كنيم.وجود مغازه هاي مختلف و رفت و آمد مردم سر و صداي اتومبيلهاي در حال حركت و داد وفرياد دست فروشها كه هر كدام سعي داشتند جنس خود را به فروش برسانند هميشه باعث تفريح ما ميشد ..................... ساخته شده با پرنیان


