رمان - سیاوش
ارسال کننده: سید محمد رضا خطیب  |  تاریخ ارسال: 1388 / 09 / 10
نویسنده: نرگس عینی

حجم کتاب: 290 KB

مهری با دیدن چهره ی غمگین اردلان از لحظاتی پیش انتظار شنیدن چنین خبری را داشت با زاری گفت : - خدای من ! اشکان بیچاره ی من ! وبعد به گریه افتاد . اردلان آهی کشید و از جا برخاست و گفت : - من میرم بیمارستان . مهری هم بلند شد و گفت : - منم میام اردلان مخالفت کرد و گفت : - نه مامان شما بمونین خونه انشالله که طوری نشده بهتون تلفن میکنم اما مهری با بی قراری گفت : - من دلم اروم و قرار نداره . منم باهات میام . و در پی حرف او فریدون نیز اماده رفتن شد و هرسه خانه را ترک کردند . ................ ساخته شده با پرنیان

لینک ثابت  |  نظرات [6 نظر]   |   تعداد دانلود: 11019

© تمامی حقوق برای سایت کتابخانه مجازی موبایل محفوظ است.
طراحی و گرافیک : رویان وب