* اگر من جای مدیر سایت بودم ...
(نظر، انتقاد، پیشنهاد و درصورت تمایل نام خود را در زیر ذکر کنید)
(نظر، انتقاد، پیشنهاد و درصورت تمایل نام خود را در زیر ذکر کنید)
سفرنامه - سفرنامه ناصر خسرو
ارسال کننده: کمال | تاریخ ارسال:
1388 / 05 / 16
نویسنده: ناصرخسرو قباديانی
حجم کتاب: 191 KB
سفرنامهنويسي در ادبيات فارسي سابقهاي ديرينه دارد. يكي از كهنترين سفرنامههاي موجود به زبان فارسي، سفرنامه ناصرخسرو است كه با نثري سليس و روان به نگارش درآمده است. اين سفرنامه داراي اطلاعات ارزشمندي در زمينههاي مختلف از جمله: جغرافيا، آداب و رسوم و مردمشناسي و غيره است. سفرنامه از روز پنجشنبه، ششم جماديالآخر سال 437 هجري آغاز ميشود. نويسنده در ابتدا از زندگي گذشته خود توبه ميكند. سپس به مرو ميرود و از شغل خود استعفا ميكند و راهي خانه خدا ميشود.....
نویسنده: ناصرخسرو قباديانی
حجم کتاب: 191 KB
سفرنامهنويسي در ادبيات فارسي سابقهاي ديرينه دارد. يكي از كهنترين سفرنامههاي موجود به زبان فارسي، سفرنامه ناصرخسرو است كه با نثري سليس و روان به نگارش درآمده است. اين سفرنامه داراي اطلاعات ارزشمندي در زمينههاي مختلف از جمله: جغرافيا، آداب و رسوم و مردمشناسي و غيره است. سفرنامه از روز پنجشنبه، ششم جماديالآخر سال 437 هجري آغاز ميشود. نويسنده در ابتدا از زندگي گذشته خود توبه ميكند. سپس به مرو ميرود و از شغل خود استعفا ميكند و راهي خانه خدا ميشود.....
سفرنامه - خاطرات مستر همفر جاسوس انگلیسی در ممالک اسلامی
ارسال کننده: جواد(وبلاگ کتاب مخصوص موبایل) | تاریخ ارسال:
1387 / 04 / 19
نویسنده: مستر همفر
حجم کتاب: 200 KB
پس از چند ماه مسافرت طولانی و خسته کننده سرانجام به دارالخلافه عثمانی رسیدم و پیش از پیاده شدن از کشتی نام «محمد» را برای خود برگزیدم. به محض ورود به مسجد جامع شهر رفتم و از پاکیزگی و نظم و ترتیب و اجتماع مسلمانان در آنجا واقعاً لذت بردم و ناگهان در دل گفتم چرا ما می خواهیم چنین مردم پاکدلی را آزار دهیم؟ و چرا پیوسته برای سلب آرامش و در هم شکستن آنها کوشش می کنیم؟ آیا مسیح اینگونه کارهای ناشایست را تجویز کرده است؟ اما فوراً از این وسوسه های شیطانی و خیالهای باطل استغفار کردم و بیاد آوردم که مأمور وزارت مستعمرات بریتانیای کبیرم و باید مأموریت خود را به تمام معنی انجام دهم و ساغری را که چشیده ام تا آخرین جرعه بنوشم...
نویسنده: مستر همفر
حجم کتاب: 200 KB
پس از چند ماه مسافرت طولانی و خسته کننده سرانجام به دارالخلافه عثمانی رسیدم و پیش از پیاده شدن از کشتی نام «محمد» را برای خود برگزیدم. به محض ورود به مسجد جامع شهر رفتم و از پاکیزگی و نظم و ترتیب و اجتماع مسلمانان در آنجا واقعاً لذت بردم و ناگهان در دل گفتم چرا ما می خواهیم چنین مردم پاکدلی را آزار دهیم؟ و چرا پیوسته برای سلب آرامش و در هم شکستن آنها کوشش می کنیم؟ آیا مسیح اینگونه کارهای ناشایست را تجویز کرده است؟ اما فوراً از این وسوسه های شیطانی و خیالهای باطل استغفار کردم و بیاد آوردم که مأمور وزارت مستعمرات بریتانیای کبیرم و باید مأموریت خود را به تمام معنی انجام دهم و ساغری را که چشیده ام تا آخرین جرعه بنوشم...


* اگر من جای مدیر سایت بودم ...

